<?xml version="1.0" encoding="utf-8" ?>
<rss version="2.0">
	<channel>
		<title><![CDATA[حوصله]]></title>
		<link>http://hosele.blogsky.com</link>
		<description><![CDATA[]]></description>
		<language>fa</language>
		<generator>RSS Generated by BlogSky.com</generator>
		
			
				<item>
					<title><![CDATA[]]></title>
					<link>http://hosele.blogsky.com?PostID=107</link>
					<description><![CDATA[<FONT size=5>اولین یادداشت در&nbsp;<A href="http://hosele.com">hosele.com </A>نوشته&nbsp; شد.دیگر با این خانه خداحافظی می کنم.همین!</FONT> ]]></description>
					<pubDate>Thu, 8 Dec 2005 14:26:08 GMT</pubDate>
					<comments>http://hosele.blogsky.com/Comments.bs?PostID=107</comments>
          <guid>http://hosele.blogsky.com?PostID=107</guid>
				</item>
			
				<item>
					<title><![CDATA[]]></title>
					<link>http://hosele.blogsky.com?PostID=105</link>
					<description><![CDATA[<P><A href="http://www.hosele.com"><FONT size=4>حوصله دات کام</FONT></A></P>
<P><BR><FONT size=4>حوصله&nbsp;پس از نزدیک به ۴ سالی که از عمرش می گذرد بالاخره دارای خانه ای دائمی شد.این خانه که فعلا در حال طراحی ست به احتمال زیاد از اواخر هفته آینده قابل دسترسی ست.<BR>علت این کار هم برای خیلی ها روشن است:فیلترینگ وبلاگ من و خیلی از دوستان دیگر. بعد هم مشکلات فنی که به علت سنگین شدن وبلاگ پیش آمده است.<BR>پیش از این که بلاگ اسکای را ترک کنم باید از مسوولان محترم آن که چند باری به زحمتشان انداختم تشکر کنم.</FONT></P>]]></description>
					<pubDate>Thu, 3 Nov 2005 19:33:35 GMT</pubDate>
					<comments>http://hosele.blogsky.com/Comments.bs?PostID=105</comments>
          <guid>http://hosele.blogsky.com?PostID=105</guid>
				</item>
			
				<item>
					<title><![CDATA[]]></title>
					<link>http://hosele.blogsky.com?PostID=104</link>
					<description><![CDATA[<P><BR><FONT size=5><U>بیماری «مهم نیست»</U></FONT><BR><FONT size=4><BR><BR>اول:طرف را دعوت کرده ام بیاید رادیو در مورد شعرهایش با او حرف بزنم.می آید.بعد از یک ساعت و نیم که در مورد شعر ها با او کلنجار می روم و بالاخره جواب هایی که می دهد در انتها در می ماند و می گوید:«راستش را بخواهید آقای آقایی اصلا برایم مهم نیست مردم در مورد من چه قضاوتی می کنند.اصلا برایم مهم نیستند.»<BR><BR>دوم:با عزیزی تلفنی حرف می زنم.از چرخ روزگار می گوییم و&nbsp; به این جا می رسیم که این پرونده هسته ای هم شده برای خودش ماجرایی.حرف ها را که می زنیم و من می گویم کمی دل نگران آینده ام می گوید:« چرا؟ نهایتش جنگ است و تحریم.به حال ما چه فرق می کند؟اصلا مهم نیست چه پیش می آید.همیشه همین بوده دیگر!»<BR><BR>سوم:روزگار غریبی ست نازنین.باز هم دل نگرانم،خیلی.فکر می کنم بدتر از جنگ و تحریم و این چیزها که خدا برای هیچ ملتی نخواهد ــ&nbsp;و مردم و دولتش هم برای خودشان نخواهند ــ ما دچار بیماری «مهم نیست» شده ایم،بیماری «همه چیز بی اهمیت است» و الخ. <BR>کاش این بیماری راه چاره ای پیدا کند هر چه زودتر ــ گمانم باطل است؟! ــ و کاش درک کنیم که در دنیا هیچ چیز بی ارزش نیست و حداقل می توان از&nbsp;گوشه هاییش&nbsp;بهره ها برد.چیزی که ما در ایران کمتر آن را دریافته ایم.</FONT></P>]]></description>
					<pubDate>Fri, 28 Oct 2005 14:05:27 GMT</pubDate>
					<comments>http://hosele.blogsky.com/Comments.bs?PostID=104</comments>
          <guid>http://hosele.blogsky.com?PostID=104</guid>
				</item>
			
		
	</channel>
</rss>
